زلزله کرمانشاه؛ تسلیت و تشکر

زلزله کرمانشاه

جامی است که عقل آفرین میزندش      صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف        می‌سازد و باز بر زمین میزندش

عرض تسلیت به هم‌وطنان عزیزمان در کرمانشاه. و تشکر از هم‌شهری‌های خوب‌مان بابت انرژی‌ و انگیزه‌ای که از دیدن انسان‌دوستی‌شان به دست می‌آوریم.

2+

این شعر و این حنجره 2

بعد از چند ساعت کلنجار ذهنی در مورد این بیت:

“جمعی به در پیر خرابات خرابند     قومی به بر شیخ مناجات مریدند”

به مهدی پیغام می‌دهم و می‌پرسم شاعر توی این بیت کدام دسته را نکوهش می‌کند؟ جمعی را که به در پیر خرابات خراب است، یا قومی را که به بر شیخ مناجات مرید است؟ کمی فکر می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کدام را. ازش می‌خواهم بیت‌های قبل و بعد را بخواند:

“یک طایفه را بهر مکافات سرشتند     یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند     یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

جمعی به در پیر خرابات خرابند     قومی به بر شیخ مناجات مریدند

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد     یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند”

توضیح می‌دهم که توی تمام این ابیات شاعر دارد دو قوم را با هم مقایسه می‌کند. توی سایر بیت‌ها معلوم است که از نظر شاعر کدام دسته کم ارتفاع‌تر و کدام دسته والاترند. ولی توی آن بیت … آن بیت را نمی‌فهمم.

مهدی می‌گوید که نه. در سرتاسر شعر، شاعر هر دو دسته را “مردِ خدا” می‌داند. هر دو را نیک می‌پندارد. شعر را دوباره می‌خوانم. کیف می‌کنم. کیف می‌کنم. خیلی زیاد کیف می‌کنم (فارغ از این‌که فروغی واقعن چه‌چیزی توی ذهن داشته، این زاویه دید خیلی از نظرم زیبا و درست است.) . دوستِ شاعر داشتن، علاوه بر پز دادن یک خاصیت‌هایی هم دارد انگار. :))

شعر کاملِ فروغی را از این‌جا بخوانید. (حتمن با ذهنی آزاد بخوانید. قول می‌دهم که لذت می‌برید.)

همین‌طور این شعر را با صدای شهرام ناظری عزیز بشنوید. شهرام ناظری خیلی عزیز!  (بیپ‌تیونز)

 

من تقریبن هیچ چیز از موسیقی نمی‌دانم. با این‌حال امیدوارم شما هم موافق باشید که شعر عرفانی را باید با صدای تنبور و سه‌تار و دف (و با اغماض، تار) شنید. اگر اشتباه نکنم ساز استفاده شده در این قطعه تنبور است. چه ساز خوبی و چه صدای دل‌نشینی.

پی‌نوشت: شنیدم که توی این بیت:

“همت طلب از باطن پیران سحرخیز     زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند”

کلمه‌ی “یکی” اشاره به خدا دارد و خواننده باید با تأکید آن را بخواند. به نظرم ایراد درستی آمد.


بعدن نوشت نامربوط: رفیق جان. همین الآن لابه‌لای این مزخرفاتی که پیرامون ما را احاطه کرده‌اند، باز نام پاک‌ت به چشم‌م خورد. سلامِ صمیمانه‌ی این کوچک‌ترین فرزندِ خود را بپذیر؛ ای دلیل خرسندی من از انسان زاده شدن، ای که بودن‌ت به انسانیت شرافت بخشید، سلام صمیمانه‌ی من را بپذیر.

خواستی که چشمان‌ت را به مردم هدیه بدهی؛ چشم‌ها را ازت گرفتند. خواستی که شاعرانه‌گی‌ت را به مردم هدیه کنی؛ هوا را ازت گرفتند. قلب‌ت را با دست خودت بیرون کشیدی؛ توی مشت‌ت گرفتی و فشار دادی؛ خون پاشید. تاریخ و جغرافیا خونی شد. این مرتبه کاری از دست‌شان برنیامد.

11+

این شعر و این حنجره

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی     گفتم منم غریبی از شهر آشنائی

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری     گفتم بر آستانت دارم سر گدائی

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی     گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی

گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی     گفتم به می پرستی جستم ز خود رهائی

گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی     گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی

گفتا به‌ دل‌ربائی ما را چگونه دیدی     گفتم چو خرمنی گل در بزم دل‌ربائی

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم     گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی     گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند     گفتم حدیث مستان سری بود خدائی

     <<خواجوی کرمانی>>

با صدای محسن نامجو بشنوید: (خرید اجرای دیگری از همین آهنگ از بیپ‌تونز)

 

پی‌نوشت: این حنجره را باید بوسید. آخ! حنجره را که نمی‌شود بوسید. باید دست بیندازی توی حلقوم‌ش و با نوک انگشتان‌ت روی تارهای صوتی‌ش دست بکشی. می‌توانی حتا باهاش ساز بزنی؛ به شرطی که قول بدهی به چیزی آسیب نرسانی.

دومین باری که پای‌م را از این مملکت بیرون بگذارم، قطعن یکی از انگیزه‌هام و اولویت‌هام رفتن به کنسرت حضرت‌ش است. بین استعداد و شکوفایی هزار منزل است. و نامجو همه‌ی این هزار منزل را طی کرده.

علاوه بر “ترنج”، “من و مست و تو دیوانه”، “زلف بر باد” “مرغ شیدا” و “بگو بگو” را بیش‌تر از همه‌ی بقیه‌ی کارهای‌ش دوست دارم. البته از هر کدام چند اجرای مختلف توی اینترنت پیدا می‌شود. بعضی‌هاش به مراتب دل‌نشین‌تر است.

3+